«عالم مترقی» ؛ فرق فارابی با هزاران شبه عالم دیگر / نوشته ای از رسول جعفریان

0

مظلومیت عقل در جوامع شرقی بی مانند است این که آدم های عاقل و دانشمند، باید با سختی زندگی کنند اما افراد هوچی و شبه عالم باید همه جا حاضر و ناظر باشند. در شرق اسلامی، نسل فارابی و بیرونی خشکید اما در عوض هزاران شبیه العلما درست شدند که معارف عقلانی را کنار گذاشته و مردم را با احکام نجومی و طلسمات و اوهام و خیالات سرگرم کردند. اگر غیر از این بود چرا باید وضع ما از نظر علمی این می بود که الان هست؟

—————

طی سالهای گذشته، وقتی نسخه های نجومی و هئیت را مرور می کردم، توجه بسیار زیاد نویسندگان آنها را به احکام نجومی یعنی همان پیشگویی ها می دیدم. این که این احکام نجومی همراه دیگر دانش های یونانی یا هندی وارد ایران شده تردیدی نیست اما لابد خود ایرانی ها هم آن طور که فردوسی در چندین مورد دارد به این امور علاقه داشته اند. در قرن چهارم هجری بر سر این مساله میان عالمان اصیل و کسانی که شبه عالم بودند اختلاف شد. اما نسل علم برافتاد و با مردن فارابی و بیرونی ریشه آن خشکانده شد. بعدها نگاه توهمی به نجومی و تاثیرات آن در زندگی روزمره بر همه چیز غالب شد. دوره تیموری و بعد از آن صفوی و سپس قاجاری.
لازم نبود شما نسخه های نجومی را ببینید هر کتابی را در هر موضوعی می دیدید اولش یا آخرش اشاره ای به این مطالب داشت. طبعا نه همه آنها، اما گویی این شرقی ها عشق شان این بود که با با این باورهای غیر قابل اثبات اما سر در آسمان فرو رفته زندگی کنند.

علم اختیارات هم که حلقه وصل دین و نجوم بود به کمک این گرایش آمد. عجیب است که حتی دانشمندترین عالمان نجومی قرن هشتم و نهم و بعد از آن هم نیمی از کتابشان علم نجوم اصیل بود که آدمی با دیدن آن به شگفتی می افتاد و نیم دیگرش احکام نجومی و پیشگویی های شگفت که هزاران هزار برگ از این نسخه ها را به خود اختصاص داده است.
این پیشگویی ها کاری که از پیش نمی برد هیچ، دانش واقعی را می کشت و ریشه آن را می خشکاند. مردمی که به راحتی بتوانند همه چیز را پیشگویی کنند، سرما و گرما، پیروزی و شکست، مرگ پادشاه و زندگی دیگری و … چه لزومی داشت تحقیق کنند، چه لزومی داشت در مسائل کاوش نمایند؟
تا وقتی کسی این متون را نیبند و وسعت آنها را ننگرد نمی تواند باور کند که هیولایی به نام احکام نجومی چطور زندگی علمی و اجتماعی مسلمانان را تباه کرده بود.
امروز مشغول مرور بر برخی از آثار فارابی بودم. دیدم این مرد دانشمند در نیمه اول قرن چهارم با چه استواری و استحکام این قبیل احکام نجومی را به استهزاء می گیرد و گفتند برخی از این مطالب را حتی شایسته مجانین هم نمی داد.
عبارت فارابی این است:
من أعجب العجائب أن يمرّ القمر فيما بين البصر من أناس بأعيانهم في موضع من المواضع فيستر بجرمه عنهم ضوء الشمس؛ و هو الذي يسمّى الكسوف، فيموت لذلك ملك من ملوك الأرض!. و لو صحّ هذا الحكم و اطرد لوجب أنّ كلّ إنسان، أو أيّ جسم كان، إذا استتر بسحاب عن ضوء الشّمس فإنّه يموت لذلك‏ ملك من الملوك، أو يحدث في الأرض حادث عظيم!. و ذلك ما تنفر عنه طباع المجانين؛ فكيف العقلاء! .. بعد ما اجتمع العلماء، و أولو المعرفة بالحقائق على أنّ الأجرام العلوية في ذواتها غير قابلة للتأثيرات و التكوينات و لا اختلاف في طباعها، فما الذي دعا أصحاب الأحكام إلى أن حكموا على بعضها بالنحوسة و على بعضها بالسعادة.
فارابی می گوید از اعجب عجایب این است که کسی به خاطر کسوف بگوید مثلا فلان پادشاه می میرد. او می گوید این مطلبی است که حتی طبع دیوانگان از آن متنفر است چه رسد به عاقلان. و در ادامه باز هم از این که اصحاب احکام نجومی این چنین در باره تاثیر اجرام علوی در روی زمین سخن بگویند اظهار شگفتی کرده و می گوید نمی داند اینها چطور به این مطالب رسیده اند.

ارسال نظر

83 − = 77